دکتر میم
جلسات شنبه ها خیلی خوب پیش می رود؛ آرام و مسالمت آمیز. با دکتر میم فکرهایم را می جوریم. وقتی به قول دکتر میم استراکچرش را در می آوریم شگفت زده می شوم. در میانه جوریدن هم شگفت زده ام، یا بیشتر سردرگم. فقط چشم هایم را می بندم و سعی می کنم به اعماقم بروم و جواب سوال های دکتر میم را بدهم. از اینکه این همه سال این "استراکچر"ها درونم بوده اند ترس برم می دارد، کاش زودتر شنبه بعدازظهرهایم را با دکتر میم می گذراندم.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 22:40 توسط زنی آواره در آپارتمانی کوچک اما زیبا
|