جریان زندگی خیلی گذراست، مثل رودخانه پرخروشی که به سرعت می گذرد و نمی دانی آخرش به کدام دریا، اقیانوس یا جلگه می ریزد. مقصد این رودخانه خروشان اقیانوس آبی زیباییست یا جلگه ای حاصلخیز یا اینکه نکند سر از زباله دانی متعفن در بیاورم. مادام که در متن این خروش هستی اصلاً نمی فهمی چه غرشی دز جریان است، ولی وقتی ارتفاعت را زیاد می کنی و از کمی بالاتر نگاه می کنی می بینی که تمام این لحظاتی که گاهی حتی گذرانشان سخت می شود یک چشم به هم زدنی بیش نیست
زندگی هیچ ارتباطی به حراج های آخر فصل، مدها، خانه های زیبا، اتوموبیل های پیشرفته ندارد، همه اینها برایم پوچ و بی معناست، زندگی فرصتی است برای فهمیدن و پرورش دادن جان، هیچ یقینی به اینکه بعدش چگونه خواهد بود ندارم اما یقین دارم که قبلش جور دیگری بوده بعدش هم خواهد بود و این زندگی که در این دنیای پر زرق و برق هست یک چشمه کوچک از حیات است، همه چیزش هم البته ارزشمند است، سرما، گرما، درختان، باد، حیوانات، طبیعت، علم، جستجو و خردمندی، همه انسانها، همبستگی با آنان، نوع دوستی و همه اینها ذره ذره شان ارزشمند است