مسافرها
مسافرها آمدند. برای یک دیدار کوتاه، شاید کوتاه ترین دیدار در همه این سالها. بعد از شروع جنگ فکر می کردم معلوم نیست اگر زنده ماندیم کی دوباره همدیگر را ببینیم. بچه ها به وضوح بزرگ تر شده اند، آ بی نهایت آرام و ی بازیگوش و رها، بی هیچ قاعده مرسومی.
کاش کمی نزدیک تر بودیم، کاش خانه هایمان کوجه میانبری داشت به حیاط خانه شان.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴ ساعت 5:20 توسط زنی آواره در آپارتمانی کوچک اما زیبا
|